اگر نور واقعا یک موج باشد، آنگاه میتوان این سوال را مطرح کرد: این موج دقیقا چه میکند؟ نهایتا ثابت شد که خواص یک پدیدهی ظاهرا بیارتباط، یعنی الکترومغناطیس، پاسخگوی این سؤال است.
در سال ۱۸۳۱، مایکل فارادی پدیده القا را کشف کرد که در آن، جریانهای الکتریکی متغیر، میدانهای مغناطیسی متغیر را “القا” میکنند و بالعکس

آزمایشهای فارادی (که همچنان اساس تولید الکتریسیته را تشکیل میدهند)، ارتباط روشنی میان الکتریسیته و مغناطیس را نشان داد، ولی تا سال ۱۸۶۵ طول کشید تا جیمز کلرک ماکسول بتواند یک مدل نظری برای نحوه وقوع القا و اثرات مربوطه ارائه کند.
نظریه ماکسول، نحوه حرکت میدانهای الکتریکی و مغناطیسی نوسانی بههمتابیده به صورت امواج الکترومغناطیسی (em) را در فضا نشان داد. نکته مهم آنکه وی دریافت که امواج em، در خلا آزادانه حرکت میکنند و با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه یعنی دقیقا برابر با سرعت نور، منتشر میشوند. اگر اتر وجود نداشت، پس آیا نور یک موج الکترومغناطیسی بود؟